از شهوت پنهان بپرهيزيد : دانشمند دوست دارد که کنارش بنشينند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
بازديد امروز: 2
به صحرا شدگان: 9855
7 یادگار... - به صحرا شدم...عشق باريده بود!
|
RSS
|
|
خانه
|
|
شناسنامه
|
|
پست الکترونيک
|
|
مديريت وبلاگ من
|
پيوندهاي روانه
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
نام:
ايميل:
درباره وبلاگ
صحرا[30]
نزديکتر از هميشه!...از شما براي شما مينويسم!گرچه تلخ و زخمي...که روزگارم چنين است!مي نويسم و ميگويم:که شما نيز درست بوديد و يگانه...دردانه ي دردانه...
لوگوي وبلاگ
گلچین
يادداشت هاي کامران نجفزاده...
سخنرانيهاي دکتر شريعتي...
يادداشت هاي يک دلقک...
همايون شجريان...
ميرزا قلمدون...
خون و دلقک...
کرگدن...
دوووووستان من
حی علی الصلاه
اوقات شرعي
بااااز باران با ترانه...
7 قطره ی باریده شده!
[7]
7 یادگار...
[7]
برگ هايي براي تو...
[14]
قصه ی ما صدا نداشت...اول و انتها نداشت...
رو نتم یا نه؟
يــ
ــاهـو
+
کذايي!
نويسنده: صحرا(شنبه 13/8/1385 ساعت 1:44 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
عرض حال...
نويسنده: صحرا(پنجشنبه 27/7/1385 ساعت 11:57 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
نمي دونن تو ماهي!...
نويسنده: صحرا(پنجشنبه 20/7/1385 ساعت 12:42 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
ضيافت مهر...
نويسنده: صحرا(دوشنبه 27/6/1385 ساعت 1:32 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
دل نوشته ي دل نوشته
نويسنده: صحرا(دوشنبه 20/6/1385 ساعت 3:11 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
صحرا در صحرا...!
نويسنده: صحرا(چهارشنبه 1/6/1385 ساعت 12:19 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
چرخ بر هم زنم؟؟؟؟؟؟؟
نويسنده: صحرا(يکشنبه 22/5/1385 ساعت 2:18 صبح)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )