چشم ، نشستنگاه را چون رشته سر بند است چون خواب در چشم آيد بند بسته بگشايد . [ و اين از استعارههاى شگفت است . گويى نشستنگاه را به آوند و چشم را به سر بند همانند فرموده و چون سربند بگشايد آنچه در آوند است برون آيد ، و اين سخن در گفته مشهورتر و ظاهرتر از سخنان پيامبر ( ص ) است و گروهى آن را از امير مؤمنان عليه السّلام دانستهاند و از جمله گفته مبرد است در کتاب مقتضب در باب لفظ به حروف و ما در کتاب خود که مجازات آثار نبوى نام دارد از اين استعاره سخن گفتهايم . ] [نهج البلاغه]
بازديد امروز: 2
به صحرا شدگان: 9855
برگ هايي براي تو... - به صحرا شدم...عشق باريده بود!
|
RSS
|
|
خانه
|
|
شناسنامه
|
|
پست الکترونيک
|
|
مديريت وبلاگ من
|
پيوندهاي روانه
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
نام:
ايميل:
درباره وبلاگ
صحرا[30]
نزديکتر از هميشه!...از شما براي شما مينويسم!گرچه تلخ و زخمي...که روزگارم چنين است!مي نويسم و ميگويم:که شما نيز درست بوديد و يگانه...دردانه ي دردانه...
لوگوي وبلاگ
گلچین
يادداشت هاي کامران نجفزاده...
سخنرانيهاي دکتر شريعتي...
يادداشت هاي يک دلقک...
همايون شجريان...
ميرزا قلمدون...
خون و دلقک...
کرگدن...
دوووووستان من
حی علی الصلاه
اوقات شرعي
بااااز باران با ترانه...
7 قطره ی باریده شده!
[7]
7 یادگار...
[7]
برگ هايي براي تو...
[14]
قصه ی ما صدا نداشت...اول و انتها نداشت...
رو نتم یا نه؟
يــ
ــاهـو
1
2
>
+
باز من...باز تو...
نويسنده: صحرا(چهارشنبه 16/3/1386 ساعت 11:18 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
من ِ تو!
نويسنده: صحرا(دوشنبه 17/2/1386 ساعت 1:4 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
بغض!
نويسنده: صحرا(سهشنبه 11/2/1386 ساعت 3:42 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
*
نويسنده: صحرا(جمعه 31/1/1386 ساعت 12:5 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
و تو آغاز بهاري...
نويسنده: صحرا(شنبه 18/1/1386 ساعت 4:42 عصر)
.
.
.
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
اَز...بِه هَفتُمين سينِ اِمسال وَ هَر سال!
نويسنده: صحرا(دوشنبه 28/12/1385 ساعت 9:30 عصر)
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
+
و من بانوي تمام غزلهاي تو خواهم شد!...
نويسنده: صحرا(شنبه 5/12/1385 ساعت 3:44 عصر)
.
راه میرم تا نرسم...با من بیا! ( همراه )
1
2
>